گل پسر خاله جون
لحظات شیرین زندگیم با پسرخواهرم مهدیار
تاريخ : سه شنبه 16 مهر 1392 | نویسنده : fateme
بازدید : 98 مرتبه

هووووووووووووووووووورااااااااااااااااااااا

تولد عـــــشـقـمه

خب با چی شروع کنم؟؟؟

اول از آبجیم میخوام وقتی اومد تو وبلاگ این مطابو به عـــشقمم نشون بده ی بوس هم بده به خاله

راستی مهدیار ماه دیگه آبجی دار میشه آبجیش تو راهه  اسمشو شاید الناز بزارن

من که خیلی این اسمو دوست دارم

خب بریم سراغ تولد مهدیار جونم اول به خاله ی بغل بده

شکلات واسه عقشم

بسه خوردی خاله جون شکلات زیاد خوب نیست بده به این زنبوره تا بقیشو خاله بخوره

بدون آهنگ که به بچم خوش نمیگذره

                                                                                               

حالا عقشم بیاد برقصه

 

حالا کادو های عشقم

     

حالا کیک

(متاسفانه من پیشتون نیستم که از کیکی که گرفتین عکس بگیرم شما ی عکس بگیرین من میزارمش اینجا)

واییییییییییییییییی خسته شدم

عزیزم تولدت مبارک عشقم

وقتی اومدی اینجا ک فک کنم عید 93 بیاین من میبرمت پارک با الناز

 

شمعرو هم بفوت

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 23 ارديبهشت 1392 | نویسنده : fateme
بازدید : 102 مرتبه

اینجا که لباس دخترونه پوشیدی رو خیلی دوست دارم

 

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 23 ارديبهشت 1392 | نویسنده : fateme
بازدید : 95 مرتبه

سلام اومدم کلمه هایی رو که یاد داری رو بنویسم البته همه چیزو میتونی بگی ولی اونایی که بقیه بهت نمیگنو خودت یاد گرفتی رو میگم

ما=ماست/بستنی

دو=دوغ/نوشابه

اآن میام=الآن میام

چایی

عایی=عالیه

میما/ماما/مانی/مامانی=مامان

بیبا/بابا=بابا

پاشا=پارسا

دایی

عمه

لدا=رضا

ماهی

هنونه=هندونه

هر چی یادم اومد بازم مینویسم باااااای

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 23 ارديبهشت 1392 | نویسنده : fateme
بازدید : 85 مرتبه

سلام عزیزم

امروز صبح که بهت زنگ زدم بهم گفتی سلام باطی بهت گفتم سلام عزیز خاله اسم دوستاتو ازت پرسیدم

شروع کردی به گفتن

پاشا=پارسا

کشا=کسری این دوستت دو تا برادر دیگه داره که باهم مین سه قلو ولی همشونو صدا میزنی کسا

شــــــــــتا=شیداخانوم   "شــــ"رو میکشی

آوا

امی=امیر

 

         

 

تازه ساعت 12 شب میری واسه خودت بالش میاری جلوی تلوزین میزاری شروع میکنی به برنامه کودک نگاه کردن تا 1.30 هدهد نگامیکنی مامانتم چند تا برنامه کودک برات ضبط کرده که یکیشون اسمش پنگوئن هست تو بهش میگی منو که همش نگاه میکنی

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 | نویسنده : fateme
بازدید : 80 مرتبه

دیروز که به مامانت زنگ زدم گفت خیلی با ادبی مثل آقاها توی ماشین مودب میشینی بین مامان باباتو (بین دوصندلیه جلوی ماشین واست بالشتم میزارن راحت باشی عشقم)اصلا فضولی نمیکنی فقط به شیشه نگاه میکنی

                         

تو رستوران وقتی سفارش دادین یکم دیر تر سفارشتونو آوردن واسه همین باید اونجا منتظر میبودین تو هم که تا رسیدین رستوران با حالت مظلومانه  گفتی پ پ چاره ای نداشتی باید صبر میکردی یکم توی رستوران راه رفتی بعد یک خانمو آقایی روی یک میز دیگه نشسته بودن مامانتم خودشو بیخیال گرفت  اونا سیبزمینیو پیتزا داشتن تو هم رفتی جلوی میزشون(به صورتی که قدت نمیرسیدو خودتو با دستات گرفته بودی به میزو از صورتت روی میز فقط دماغت به بالا دیده میشد)میگفتی پ پ بعد خانومه بهت سیبزمینی میداد توهم مامانتم واسه اینکه سیبزمینیاشونو تموم نکنی بردنت بیرون تا سفارش خودتون حاضر بشه



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 | نویسنده : fateme
بازدید : 111 مرتبه

یه روز یادم نیست ک چه تاریخی بود ولی فک کنم تابستون 91 بود با مامان باباتو من و خاله عالیه و عمو رضا و مامان جون و بابا جون رفتیم زیرگ روستای مامان جون گردو خوردیم بادوم خوردیم رفتیم کنار استخر توی استخر مرغابی بود توخیلی با تعجب نگاه مرغابی ها می کردی مرغابی ها صدا در میاوردن تو سرتو خم میکردی و نگاشون میکردی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یه بار ک اومدی اینجا بازم تاریخش یادم نیست

فک نکنی خنگم ها یکم گیر درسامم این روزا همه چی از یادم رفته

تو و مامانیت تنهایی اومده بودین اینجا از سر برگشت ک شما می خواستین برین اهواز اول میخواستین برین مشهد بعد با هواپیما برین اهواز ک ما هم با شما اومدیم مشهد (مامانتو با تو رو رسوندیم مشهد)این عکسو توی مشهد گرفتیم توی حرم

 

این عکسو اولین باری ک اومدی اینجا توی خونه ی دایی محمدت گرفتی با مامانت

 

 

اینم عکس با دایی محمدت دومین بار بود ک اومدی خونمون فکر کنم

از همین موقع بود ک فهمیدیم عینکی ها رو دوست داری

 

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 | نویسنده : fateme
بازدید : 67 مرتبه

سلام

ببخش ک توی وبلاگت کم مینویسم وقت نمیکنم بیام

امروز بعد از ظهر که به مامانت زنگ زدم گفت هر وقت تلفن زنگ میزنه اسم منو میاری همش میگی باطی

مامانت گفت امروز صبح که من مدرسه بودم یک دفعه یاد من افتادی می گفتی باطی  با حالت ناراحتی و بغض و میخواستی با من صحبت کنی توهم که نمیفهمیدی من تو مدرسه امو همیشه در دسترس نیستم!

بعد مامانت به خاله عالیه زنگ زده گفته نقش منو بازی کنه اونم یه جوری حرف زده که فکر کنی منم

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 | نویسنده : fateme
بازدید : 211 مرتبه

سلام عشق خاله امروز اومدم یه حرفه بامزه ای که میزنیرو بگمو برم آخه امتحان ریاضی ترم دارم خب بگذریم

اینروزا همش میگفتی نیناتو بازار به موز اشاره میکردیو میگفتی نینا ماهم توکف بودیم که این بچه*** چی میگه آخرش مامانت گفت کشف کرد چی میگی هر وقت مامانت می خواد چیزی بهت بده میگه مهدیار از اینا یا اینا توهم یاد گرفتی هر چیز خوردنی میبینی میگی نینا یعنی از اینا میخوام 

 

 

 

پاورقی واسه مهدیار خاله ***(البته بهت بر نخوره ماشالله بزرگ شدی آقایی)



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 | نویسنده : fateme
بازدید : 453 مرتبه

این روزا ک داری دندون در میاری خیلی مامانتو اذیت میکنی

مامانت امروز ک از اهواز زنگ زد گفت مهدیار خیلی اذیت میکنه خیلی خسته شدم همش باید به خاطر اون بیرون برم از بغلمم پایین نمیاد دستم درد گرفته هروقتم میایم خونه شروع میکنه به گریه کردن آخه چته نق نقو درد داری تحمل کن نکه یکی دیگرم به درد بنداز دلم بیشتر برای آبجیم میسوزه تا تو البته برا تو هم دلم می سوزه ولی دلم برا آبجیم یه کوچولو بیشتر چون اونجا تنهاست کسی نیست کمکش کنه تا تورو نگه داره

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 | نویسنده : fateme
بازدید : 79 مرتبه

سلام 19بهمن اومدیم اونجا اونقدر ذوق کرده بودم ک خدا میدونه درو باز کردی دویدم تا بیام بغلت کنم اونقدر بامزه خجالت کشیدی و بدو بدو رفتی تو خونه آمدم روز بعدش ناهار رفتیم جنگل مامان جون چند تا عکس ازت گرفت

موقع ناهار که شد گوشتارو میدادیم دستت تو هم می خوردی اونقده فضول بودی همش کفشای بقیرو پات میکردی همش می گفتی دو(دوغ)بهت میدادیم میخوردی تازه به نوشابه هم میگی دو(دوغ)وقتی دوغا تموم شد با بطری دوغ بازی میکردی



موضوع :
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد